بالاخره دیدن میزفا

ب

نزدیک پنج سالی هست که پوریا آریافر عزیز، مدیر وب سایت میزفا رو میشناسم بعد از پنج سال از آشنایی با پوریا و حدودا سه سال فعالیت به صورت دورکاری در میزفا، بالاخره همدیگه رو تو دفتر میزفا دیدیم، پس مقاله‌ای که داری میخونی، تجربه اولین بار دیدن جاییه که به صورت دورکاری داخلش کار میکنم و همچنین اولین بار دیدن یک دوست قدیمی که تو این سال ها خیلی چیز ها ازش یاد گرفتم.

داستان آشنایی با میزفا و پوریا

حدودا دو سال و نیم پیش بود که برای یک سری از مقالات وب سایت میزفا داخل یکی از وب سایت های فریلنسری درخواست داده بود و از شانس منم اون تایم بیکار شده بودم و درجا برای درخواستش پیام فرستادم و همکاریمون رو شروع کردیم.

شاید بپرسید حالا تو که پنج سال پیش با پوریا آشنا شدی چرا باید از طریق وب سایت های فریلنسری کار رو بگیری :|؟!

داستان آشنایی من با پوریا به وب سایت اوکسو برمیگرده، اون زمان پوریا یکی از بزرگترین کانال های تلگرامی تکنولوژی رو داشت و من هم دنبال این بودم که مقالات اوکسو رو جاهای مختلف توزیع کنم، اون زمان با پوریا برای انتشار مقالاتم داخل کانالشون آشنا شدم و یک همکاری دو سه ماهه ای رو با همدیگه انجام دادیم.

بعد از اون پوریا تصمیم گرفته بود کانالش رو بفروشه و برای همین کلا ارتباط من با پوریا تا زمان همکاری مجدد قطع شد. حتی سه ماه اولی که من وارد میزفا شدم هنوزم نمیدونستیم که ما قبلا همدیگه رو میشناختیم و باهمدیگه همکاری میکردیم =))))) یه بار داشتم باهاش صحبت میکردم که آره من وب سایت اوکسو رو داشتم پوریا یه دفعه گفت اع پسر من مقالاتتون رو میزاشتم کانالم و کلا خیلی جالب بود داستان اون لحظه :))

رفتیم دفتر میزفا

توی این چند سال هرسال با پوریا قرار میذاشتیم که من برم دفتر میزفا، ۳ بار دفتر میزفا عوض شد من نتونستم برم دفتر :)) تا این آخریا که نوید به تیممون اضافه شد. (نوید مهندسی مکانیک میخونه از رفیقای قدیمی منه و به پیشنهاد من و علاقه خودش سمت طراحی وب رفته و الان داره تو میزفا آموزش های CSS رو مینویسه.) برای اوکی کردن سر فصل ها این دفعه برنامه گذاشتیم بریم دفتر میزفا و بالاخره رفتیم.

یعنی یه جورایی به پشتوانه نوید این اتفاق باحال افتاد.

تو دفتر میزفا از ساعت ۱۰ تا ساعت حدودا ۸ شب که بودیم کار های جالبی کردیم. چقدر پوریا صمیمی تر از اون چیزی بود که تو شبکه های اجتماعی باهاش صحبت میکنیم.

سرفصل های CSS رو داشتیم اوکی میکردیم بعد دیدیم فرصت هست نشستیم سرفصل های HTML رو هم که من دارم آموزش میدم از نو دسته بندی کردیم دیدیم چقدر نیاز به کامل شدن داره این سرفصل ها :)))) تو دفتر میزفا میلاد حسنی از بچه های میزفا رو هم ملاقات کردیم که میگفت آخرین روزیه که هست تو میزفا و فرداش میخواست بره سربازی :))))

فضای دفتر شامل یک میز و چند تا صندلی برای جلسات – یک اتاق برای کارکرد بچه ها و یک اتاق هم برای کلاس های خصوصی میزفا بود. اون موقع تصمیم نداشتم که چیزی بنویسم برای همین عکس نگرفتم از دفتر انقدر پوریا خوب رفتار کرد باهامون که نمیشد اصلا تو بلاگم چیزی ننویسم.

توی یک روز که کلا فکر کنم ۱۰ ساعت همدیگه رو دیدیم یک خاطره خیلی خوب و پر از تجربه گران بها رو تجربه کردیم و واقعا میتونم بگم تنها جایی که به صورت رسمی الان باهاش دارم کار میکنم جز استارت آپ های خودم رو خیلی دوست دارم.

آخرش…

کلی خندیدیم از کارای مختلفی که انجام دادیم آخرش یکی دوتا کلیپ باحال از مهران مدیری رو دیدیم و با خاطره ای خوش از اونجا رفتیم. البته دوست ندارم فراموش کنم که بگم آقا ما ناهار و تاکسی اینترنتی برگشتمون مهمون پوریا بودیم، اهل تعارفم نبود کارشو میکرد. داشتیم جمع میکردیم بریم یه دفعه گفت بیاین مقصد رو بزنین. :))

یک سری همکاری ها قراره با پوریا شروع کنیم که به خود می چند استارت آپ خودمون مربوط میشه. امیدوارم بتونیم این همکاری ها رو به نتیجه برسونیم.

در کل دیدار واقعا ارزشمندی بود. امیدوارم هرجا که کار میکنید از این حال های خوب داشته باشید. (بچه های استارت آپ‌های خودمون مخصوصا).

بازم از خاطرات میگم براتون ولی فعلا بالاخره میزفا رو دیدیم :)))، در مورد SFD98 هم مینویسم حتما…

2 نظر داره

چند کلمه حرف:

زومن تشکیل شده از ز واو میم نون، واقعا هیچ معنی خاصی نداره… همیشه نباید دنبال معنی بود… شاید دلایلی آدم رو به اینجا میرسونه…

همه چیزای دوتایی جالبن :

  • زن و مرد
  • بله و خیر
  • صفر و یک
  • عشق و نفرت
  • تخیل و واقعیت
  • X و O.

دیدی واقعا هم بی معنی بود..

ولی چرا ساختمش ؟

احساس میکنم نوشتن باعث انگیزه برام میشه پس اینجا رو ایجاد کردم که هرچی دلم خواست بنویسم.

برای خودم، برای دیگران